الشيخ علي الكوراني العاملي ( مترجم : ژرفا )

34

نبرد جمل ( فارسى )

كشته شده و به خدا سوگند ! من خون‌خواه وى هستم . » ( تاريخ طبري ، 3 / 477 ) 3 . قاضى مغربى از امام باقر ( عليه السلام ) روايت آورده است : سعيد بن عبدالملك بن مروان مرا فراخواند و من نزد وى رفتم و او به سؤال كردن از من پرداخت . او را مردى يافتم كه با عالمان نشست و برخاست و گفتگو كرده است . درباره عثمان تنها چيزى كه در دست داشت ، اين بود كه عايشه براى خون‌خواهى وى حركت كرد . به وى گفتم : « در نظر شما مروان بن حكم چگونه مردى بود ؟ » گفت : « سرور و برتر ما بود . » گفتم : « على بن حسين را چگونه مي‌يابيد ؟ » گفت : « انسانى راستگو و پسنديده . » گفتم : « من گواهى مي‌دهم كه على بن حسين ( عليه السلام ) به من فرمود كه از مروان بن حكم شنيده است : هنگام محاصره عثمان ، من و عبدالرحمن بن عوف نزد عايشه رفتيم كه قصد حج داشت . به وى گفتم : “ مي‌بينى كه اين مرد در محاصره گرفتار شده است . خوب است كه برخيزى و در كار وى نظر كنى و احوالش را اصلاح نمايي . ” عايشه پاسخ داد : “ من جوال‌هايم را بسته‌ام و نزديك است كه بارهايم را روانه سازم و حج را بر خود واجب مي‌بينم . پس اين امكان برايم نيست كه برخيزم . ” تلاش بسيار كرديم ؛ اما وى نپذيرفت . من از نزد وى برخاستم ، در حالى كه مي‌گفتم : - بيت شعر مورد استشهاد وى را نقل نمود - عايشه گفت : “ اى مردى كه به شعر استشهاد مي‌جويي ، بازگرد ! ” بازگشتم و او گفت : “ شايد گمان كردى كه من اين سخن را از اين جهت گفتم كه درباره عثمان ترديدى دارم . به خدا سوگند ! دوست مي‌دارم كه او را در همين جوال‌هايم بپيچند و خودم آن را در دريا بيندازم . ” سپس حركت نمود تا كنار آبگاهى به نام صلصل فرود آمد . در آن هنگام كه عثمان در محاصره بود ، عبدالله بن عباس امير حاجيان شده بود . او نيز آمد تا به همان آبگاه رسيد . به عايشه خبر دادند : “ اين ابن‌عباس است كه امسال امير حاجيان شده است . ” عايشه او را فراخواند و به وى گفت : “ اى ابن‌عباس ! خداوند به تو سخنورى و دانش عطا فرموده است . مبادا مردم را از كشتن اين عثمان سركش بازداري ! ” سپس به سوى مكه حركت نمود . هنگامى كه مناسك حج را ادا كرد و موسم حج سپرى شد ، به وى خبر دادند كه عثمان كشته شده است و مردم با طلحة بن عبيدالله بيعت نموده‌اند . گفت : “ طلحه براى اين كار